روانشناسی و مدیریت

۷۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

شما هم لابد افرادی را دیده اید که به جای مبارزه با علت مشکلات با معلولها مبارزه می کنند. مثل اینکه برای کسی که پایش شکسته و درد دارد پزشک مسکنی تجویز کند و او را از بیمارستان مرخص کند. تجویز مسکن لارم است ولی مشکل شکستگی پا حل نشده و علاوه بر اینکه پس از مدتی درد بر می گردد، عوارض دیگری نیز مانند کوتاهی پا ممکن است رخ بدهد و یا اگر بخواهیم مثال اجتماعی بزنیم مثل اینکه برای مبارزه با دزدی فقط به دنبال دستگیری و مجازات دزدها باشیم. مبارزه با دزدها لازم است ولی مسلما دزدی را از بین نمی برد، زیرا علت جایی در آن بیرون در دل جامعه وجود دارد و کار خودش را انجام می دهد.
در کسب و کار و حتی زندگی شخصی هم این مطلب صادق است. یادم می آید که چند سال پیش یک شرکت تولید ماشینهای اداری هر سه چهارماه یک بار آگهی استخدام مدیر فروش در روزنامه ها چاپ می کرد. کسی هم نبود که به مدیر عامل محترم بگوید لابد مشکلی در سیستم شرکت وجود دارد که یا مدیران فروش در شرکت نمی مانند و یا مجبور می شوی اخراجشان کنی. برو علت مشکل را پیدا کن نه اینکه هر سه ماه مدیر فروش را عوض کنی.
اگردر هر جا که مشکلی بروز می کند به دنبال علت آن مشکل بگردیم و آن را پیدا کنیم و چاره ای برای آن بیاندیشیم. می توانیم بگوئیم مشکل را حل کرده ایم وگرنه با رفع علامتها و نشانه ها، پس از مدتی علائم دوباره ظاهر می شود و روز از نو، روزی از نو.

قبلاً درباره ” روش ۵ چرا” به عنوان یکی از روشهای پیدا کردن منشاء مشکلات صحبت کردیم. در این پست در مورد تحلیل ریشه ای علتها  Root

Cause Analysis به عنوان روشی دیگر صحبت می کنیم.

 تجزیه و تحلیل ریشه ای علتها روشی جالب است که  با استفاده ازآن مشخص می شود که اتفاق چرا افتاده است و چه کار باید انجام داد تا احتمال تکرار اتفاق فوق کاهش پیدا کند.
این روش برمبنای تفکر سیستمی شکل گرفته است و فرض می کند که سیستمها ورویدادها با یکدیگر مرتبط هستند و اتفاقی در یک حوزه میتواند موجب بروز اتفاق دیگری در حوزه های دیگر یک سیستم بشود.

 

مرحله اول : شناسائی رویداد

چه اتفاقی افتاده است؟

نشانه های خاص این اتفاق چیست؟

 

مرحله دوم: جمع آوری داده ها

  چه شواهدی وجود دارد که نشان دهنده وجود مشکل است؟
چه مدتی است که مشکل خودنمائی می کند؟
اثرات مشکل چیست؟
این مرحله بسیار مهم است. قبل از رفتن به مرحله بعد باید تا جایی که امکان دارد اطلاعات جمع آوری کنید و از افرادی که درگیر مشکل و متوجه وضعیت هستند بخواهید که نظرشان را با شما در میان بگذارند. در این زمینه اگر بتوانید از افراد متخصص  استفاده کنید بسیار بهتر خواهد بود.

 

مرحله سوم: عومل ایجاد کننده احتمالی را شناسائی کنید

چه سلسله وقایعی که منجر به مشکل شده است؟
چه شرایطی به مشکل امکان بروز می دهند؟
چه مشکلات دیگری در حاشیه مشکل اصلی وجود دارد؟

.در این مرحله باید تا حد امکان عوامل احتمالی را شناسائی کنید.در بیشتر موارد افراد یکی دو عامل را شناسایی می کنند که این کافی نیست وممکن است علت اصلی نادیده گرفته شود. در این روش قرار نیست علل آشکار شناسایی و بر طرف شوند بلکه قرار است که بصورت عمیق ریشه اصلی مشکل شناسایی شود.

برای شناخت بهتر عوامل ایجاد کننده احتمالی می توانید از روشهای ارزیابی ، ۵ چرا، تجزیه مشکل و دیاگرام علت و معلول استفاده کنید

 

مرحله چهارم: شناسائی علت(های) ریشه ای

 چرا عوامل ایجاد کننده  وجود دارند؟
دلیل واقعی بروز مشکل چیست؟
از همان ابزاری که برای شناسایی عوامل ایجادکننده احتمالی در مرحله سوم استفاده کردید در اینجا نیز برای شناخت ریشه های هر عامل استفاده کنید.

 

مرحله پنجم: راه حلهای اجرائی

 چگونه می توانید از بروز مجدد اتفاق جلوگیری کنید؟
چگونه راه حل را می توان به اجرا در آورد؟
چه کسی مسئول اجرای راه حل است؟
ریسک اجرای راه حل چیست؟
در این مرحله فرآیند علت و معلولی را تحلیل کنید و تغییرات مورد نیاز برای سیستمهای مختلف را مشخص کنید. آنچه که مهم است این است که بتوانید تاثیرات راه حلهای خود را بر سیستم تشخیص بدهید. بدین ترتیب شما می توانید عوارض احتمالی راه حلهای خود را تشخیص داده و در صورت امکان از آنها پیشگیری کنید.
برای این کار می توانید از تحلیل حالت شکست و عوارض آن استفاده کنید. این روش بر پایه تجزیه و تحلیل ریسک بنا شده و برای تشخیص نقاطی است که ممکن است یک راه حل شکست بخورد به کار می رود. همچنین .تجزیه و تحلیل تاثیرات روش دیگری است که در اینجا کاربرد دارد. این روش به شما کمک می کند که پیامدها مثبت و منفی تغییر در قسمتهای مختلف سیستم یا سازمان را مشخص کنید.

 

محمدرضا حق پرست

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

اگه به شما 20 هزار تومن پول بدن تا 5 پله رو بپرید پایین، این کار رو انجام می دید؟ حتما این کار رو می کنیم، چون آسونه. نه!؟ حالا اگه 20 هزار تومن بدن، ولی ازتون بخوان 1 طبقه رو پایین بپرید چی؟ قطعا این کار رو نمی کنیم. چون دست و پامون می شکنه. حالا اگه در یک ساختمان باشیم که در حال آتش گرفتنه و تنها را نجات ما پایین پریدن از یک طبقه ست چی؟ برای نجات جونمون این کار رو می کنیم. درسته؟ چرا بار اول گفتیم نه و بار دوم قبول کردیم با اینکه خطر در هر دو یکسانه؟ ساده ست. چون هدف ما متفاوته و انگیزه و دلیلمون فرق کرده.

انگیزه چیست ؟

تا حالا به همکلاسی هات دقت کردی؟ بعضی هاشون خیلی خوب درس می خونند و سرکلاس به درس معلم خوب گوش میدن. بعضی هاشون هم اصلا حوصله درس خوندن و سرکلاس نشستن رو ندارند. دلیل این تفاوت رفتاری برمی گرده به انگیزه دانش آموزان . انگیزه (motivation) همون نیرویی هست که ما رو وادار می کنه به خواسته هامون برسیم و برای رسیدن به اهدافمون تلاش کنیم. حالا ما از کجا باید بدونیم که جزء دانش آموزان با انگیزه هستیم یا بی انگیزه؟ افراد بی انگیزه این ویژگی ها رو دارند:

  • اغلب کارهاشون رو ناتمام می گذراند.

  • کارها و تکالیفی رو که به عهده دارند، انجام نمی دهند.

  • اگه به مشکلی بربخورند، برای حل کردنش تلاشی نمی کنند و از روش حل مشکل بی بهره هستند.

  • نمی تونند برای خودشون تصمیم بگیرند.

  • منتظرند دیگران به اون ها کمک کنند.

  • بی‏ توجه و بی دقت کارهاشون رو انجام می دهند.

  • برای انجام ندادن وظایف و تکالیف بهونه میارند.

  • از مسئولیت فرار می کنند.

  • نمی تونند برای کارهایی که قراره انجام بدن یا در آینده می خوان انجام بدن برنامه ریزی کنند.

  • اغلب اوقات در رویا هستند.

  • تمرکز پایینی در انجام کارها یا تکالیف دارند.

  • برای انجام کاری داوطلب نمی شوند.

چرا انگیزه درس خوندن ندارم ؟

ببینیم که چه مسئله ای باعث شده بی انگیزه بشیم؟ چی میشه که وسط درس خوندن بی حوصله می شیم، یا اصلا نمی ریم سراغ درس ؟ مدت ها برنامه ریزی می کنیم که درس رو شروع کنیم، اما هی امروز و فردا می کنیم و انگار اون فردا هیچ وقت برای ما نمی رسه. همین مسئله رو ما می تونیم در رژیم گرفتن یا کارهای دیگه هم ببینیم. در این جور مواقع لازمه که بشینیم فکر کنیم که چی باعث این میشه که ما کارمون رو انجام ندیم یا عقب بندازیمش. می تونیم از یک برنامه ریزی مناسب استفاده کنیم و خودمون رو متعهد کنیم که کار مورد نظر رو انجام بدیم. مثلا می تونیم با دوستمون که در درس هاش موفقه قرار بگذاریم که ساعاتی رو باهم درس بخونیم یا باهم بریم کتابخونه. می تونیم برای خودمون یه برنامه درسی بنویسیم و اون رو جلوی چشممون بگذاریم و آخر روز ببینیم چقدر به اون برنامه عمل کردیم. یادتون باشه که همیشه وقتی می خواهیم کاری رو شروع کنیم، ممکنه در شروع نتونیم اون کار رو درست و کامل انجام بدیم؛ دلسرد نشید و ادامه بدید و مطمئن باشید با گذشت زمان اوضاع بهتر میشه.

به فکر سلامت فکری و جسمانی تون هم باشید.

وقتی می خواهیم یک کار رو در طولانی مدت انجام بدیم، طبیعیه که بدن و فکر ما به دلیل مسائل مربوط به اون کار خسته میشه. پس لازمه که گاهی به خودمون استراحت بدیم و از اون کار دور بشیم. ورزش کردن، رفتن به پارک، و تفریحات این چنینی می تونه به ما کمک کنه. برنامه ریزی ما نباید جوری باشه که به سلامت ما آسیب بزنه و ضرر برسونه.

مراقب افکارتون باشید.

گاهی ممکنه احساس دلسردی و ناامیدی کنیم، ممکنه فکر کنیم که مهم نیست چقدر تلاش کنیم، در نهایت موفق نمی شیم. یا ممکنه نظرات دیگران باعث بشه از کارمون ناامید بشیم. در این وضعیت اعتماد به نفس دانش آموزان پایین میاد و انگیزه خودشون رو برای انجام اون کار و تلاش برای اون از دست میدن. در این شرایط بهتره کمی به خودتون استراحت بدید، به راهی که طی کردید تا به این جا برسید و موفقیت هاتون فکر کنید و افکار منفی رو از ذهنتون دور کنید.

مهم ترین قسمت راه کجاست؟

میانه راه قسمت سخت و مهم راهیه که قراره طی کنیم. چرا مهم و سخته؟ به خاطر اینکه در این جا ما دیگه مثل اول راه هیجان زده نیستیم و شاید اون انگیزه اولیه رو نداشته باشیم. ممکنه با فکر کردن به انتهای راه و تلاشی که برای رسیدن به اون جا لازمه، احساس خستگی کنیم و ناامید شیم. گرچه هنوز نیمه راه هستید، اما می تونیند با فکر کردن به نتیجه ای که در آخر راه به اون می رسید، انگیزه تون رو به دست بیارید.

مولفه های انگیزه

انگیزه 3تا مولفه داره.
1. جهت: انگیزه باعث میشه رفتارهای انسان هدف و جهت خاصی داشته باشه و واضح تر بشه. مثلا کسی که انگیزه اش از دانشگاه رفتن وقت گذرونیه، کمتر میره سر کلاس ها، زیاد غیبت می کنه و سرکلاس به حرف استاد خوب گوش نمی کنه. در مقابل کسی که انگیزه اش مدرک عالی گرفتنه جوره دیگه ای رفتار می کنه. بنابراین انگیزه به رفتارهای ما جهت خاصی میده.

2. پافشاری: موقع هایی هست که در برابر مشکلاتی که سر راهمون هستند نیاز به انگیزه داریم تا پافشاری کنیم و مشکلات رو پشت سر بگذاریم. مثلا برای بعضی از ما یادگیری زبان ممکنه سخت باشه. اما اگه انگیزه لازم رو داشته باشیم و یادگیری مون رو ادامه بدیم و پافشاری کنیم، می بینیم که می تونیم از پسش بر بیاییم؛ هرچند که اولش سخته.

3. شدت: گاهی برای رسیدن به اهداف باید با سرعت عمل و یا شدت بیشتری تلاش کنیم تا بتونیم سریع تر به هدف هامون برسیم. مثلا اگه می خواهیم در مبحث زبان انگلیسی بیشتر پیشرفت کنیم، باید هرروز براش وقت بگذاریم، تمرین کنیم، کلاس بریم، فیلم زبان اصلی ببینیم و...

تفاوت انگیزه و انگیزش

غیر از انگیزه ، ما یه انگیزش هم داریم. به نظرتون انگیزه و انگیزش باهم تفاوت دارند؟ بله. در واقع انگیزه و انگیزش با هم تفاوت دارند. انگیزه یه عامل درونیه، در حالی که انگیزش یه عامل بیرونی محسوب میشه. یعنی چی؟ مثلا درس خوندن برای نمره خوب گرفتن یا شرکت در یک مسابقه ورزشی برای برنده شدن و امتیاز گرفتن مربوط میشن به انگیزش ؛ اما انجام یک فعالیت ورزشی برای لذت بردن از اون (نه برنده شدن) یا درس خوندن و مطالعه کردن به دلیل علاقه داشتن به اون درس یا مبحث از انگیزه سرچشمه می گیرند. البته یادتون باشه، اینکه ما برای انجام برخی کارها انگیزه مون بیرونی ( انگیزش ) باشه، بد نیست.

چطوری انگیزه درس خوندن پیدا کنیم ؟

  1. یه جای مناسب برای درس خوندن پیدا کنید که آروم باشه و وسائلی که حواس شما رو پرت می کنه در اون جا نباشه. در اون قسمت حتما میز و صندلی برای استفاده تون قرار بدید. اگه در نزدیکی محل زندگی تون کتابخونه وجود داره، می تونید به کتابخونه برید و درس بخونید.

  2. اگه می خواهید از خودکار، ماژیک، برگه یا کتاب خاصی استفاده کنید، اون ها رو قبلا دم دستتون آماده بگذارید. اگه بخواهید مدام برید خودکار یا ماژیک بیارید یا دنبال اون ها بگردید، حواستون پرت میشه و از فضای درس خوندن بیرون میایید. حتما مقداری تنقلات سالم و آب کنارتون داشته باشید تا انرژی بدنتون رو تامین کنید. منظور از تنقلات سالم، میوه و مغزهایی مثل گردو، بادام و ... هستند؛ نه شیرینی و پفک و چیپس!

  3. تلفن همراه خودتون رو خاموش یا بی صدا کنید و سعی کنید اون رو دور از دسترس خودتون بگذارید تا حواستون پرت نشه.

  4. اگه لازمه که برای درسی که در حال مطالعه کردن اون هستید از اینترنت استفاده کنید، از اون مطالب قبلا پرینت بگیرید تا به بهانه جست و جو برای اون مطلب، حواستون به مطالب دیگه در اینترنت نره و به جای درس خوندن مشغول جست و جوی اینترنتی در سایت های ورزشی و سایر سایت ها بشید.

  5. برای خودتون اهداف دست یافتنی و معیّن بگذارید.

  6. برای خودتون برنامه درسی درست کنید و به اون پایبند باشید. حتما برنامه ریزی مناسبی داشته باشید. اگه دوست دارید درباره اهمیت و روش اصولی برنامه ریزی بیشتر بدونید، پیشنهاد می کنیم حتما مقاله برنامه ریزی برای کنکور رو که در موسسه آموزشی بارسا تهیه شده مطالعه کنید.

  7. درس هاتون رو در طول زمان تقسیم بندی کنید و هر دفعه بخش های کوچکی از اون رو بخونید و مطالب رو جمع نکنید تا زیاد بشن و برای مطالعه اون ها به مشکل بربخورید.

  8. با اطرافیانتون صحبت کنید و اون ها رو توجیه کنید که در این زمان مشخص و این محل قراره درس بخونید تا اون ها مزاحمتون نشن و حواس شما رو پرت نکنند.

علی میرصادقی

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

هشدار برای کبرا ۱۱ و سایر بچه‌های محله: من خودم هم کم عوضی نبوده‌ام، پس لطفاً به ریش و گیس مبارک نگیرید.

من فکر می‌کنم کسی که می‌کوشد ناتوانی آدم‌ها را به آن‌ها اثبات کند، مصداق بارز یک آدم عوضی است.

من بارها و بارها افرادی را دیده‌ام که به خاطر افاضات آدم‌های عوضی ذوق‌ و انگیزه‌شان فروکش کرده.

ذوق آدم‌ها حفاظت می‌خواهد، تشویق و مهربانی می‌طلبد.

مگر عمر آدم‌ها چقدر است که به خودمان اجازه می‌دهیم آن‌ها را دنبال کردن علایقشان ناامید کنیم؟ هر کسی اجازه دارد در فرصت کوتاه حیات به هر کدام از علایقش بپردازد. چه کسی ما را به نگهبان شاکی مجتمع هنرها و مهارت‌ها تبدیل کرده؟

اصلاً این به یک پُز تبدیل شده که برخی برای عمیق نشان دادن خودشان به سخت جلوه دادن برخی کارها بپردازند. آدم‌هایی که طرفدار طرز فکر تخت و ایستا هستند و گمان می‌کنند همه چیز باید از پر قنداق به آدمی پرچ شده باشد. آدم‌هایی بی‌اعتقاد به قدرت کار و کوشش و اشتیاق آدمی. 

مثلاً همین نوشتن و نویسندگی را ببینید. من نمی‌دانم چرا باید اصرار داشته باشیم که دیگران را به خاطر طول و عرض و ارتفاع استعداد نویسندگی‌شان نگران کنیم. آقا جان، خانم جان، طرف عشقش کشیده بنویسد. نویسندگی که ارث بابایت نیست. بگذار هر کسی نویسنده‌ای باشد شکل خودش و به شیوه‌ای که دوست دارد و می‌تواند بنویسد. بگذار هر کسی هر طور که دوست دارد حالش را ببرد. چه کسی به ما اجازه داده برای هر چیزی دیوار بسازیم و مدام از بن‌بست‌ها بگوییم؟ از اینکه ناظم سختگیر مدرسه دیگران باشیم چه سودی می‌بریم؟ اگر بلد نیستی برای دیگران راه را هموار کنی، اقل‌کم سد راه آن‌ها نشو. قرار نیست دیگران قربانی گره‌های کور روانشناختی تو باشند.

به خودم می‌گویم:

کاش کم‌تر عوضی باشم.

 

شاهین کلانتری

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

بخواه تا به تو داده شود. این شعار من در زندگی است. بسیاری از افراد می‌ترسند خواسته‌هایشان را مطرح کنند، درصورتی‌که شاید اگر خواسته‌شان را بیان می‌کردند به مقصود خود می‌رسیدند. ریشه عدم درخواست در هر زمینه‌ای «ترس» است. ترس از طرد شدن، ترس از نه شنیدن.قانون درخواست می گوید خواسته ات را بدون احساس خجولی  و بدون فکر کردن به نتیجه، بخواه.شاید دریافت کنی شاید هم نه، ولی مهم این است که درخواست کنید.

 

مثال‌هایی از قانون درخواست:

 

v    درخواست پیشنهاد ازدواج

v    درخواست تخفیف

v    درخواست نمره از استاد (!)

v    درخواست توضیح بیشتر درس از استاد

v    درخواست دریافت وام یا قرض

v    درخواست همکاری از دیگران

v    درخواست خرید یا فروش

v    درخواست مرخصی

v    درخواست پاداش یا افزایش حقوق

 

قانون درخواست خیلی ساده است، هر خواسته‌ای از هر شخصی در هر جایگاهی که هست (حتی رئیس‌جمهور!) دارید، کافی است آن را بدون ترس به زبان بیاورید؛ در این صورت طبق قانون احتمالات ممکن است جواب بلی را بشنوید؛ اما اگر خواسته‌تان را مطرح نکنید؛ هرگز بلی را نخواهید شنید چون هیچ‌کس از قلب شما و خواسته‌های شما خبر ندارد. قرار نیست کسی فکر شمارا بخواند. دیگران علم غیب ندارند که بدانند شما چه خواسته‌ای دارید شما باید خواسته‌تان را به زبان بیاورید.

کارکنان مک‌دونالد وقتی با مشتری‌ای روبرو می‌شوند که سفارش همبرگر داده است؛ یک درخواست واضح می‌کنند: آیا سیب‌زمینی می‌خواهید؟ بسیاری می‌گویند بله؛ اما اگر مشتریان با این درخواست مواجه نمی‌شدند؛ هرگز پاسخ مثبت نمی‌دادند. جالب اینکه کارکنان نمی‌پرسند آیا چیز دیگری می‌خواهید؛ بلکه دقیقاً می‌پرسند آیا سیب‌زمینی می‌خواهید. کلمه چیز یک دنیا ابهام دارد و مشتری را گیج می‌کند ولی نوشابه یا سیب‌زمینی تکلیفش معلوم است. این کار سود سرشاری را نصیب مک‌دونالد کرده است. در کسب‌وکار پوشاک نیز احتمالاً دیده‌اید کسانی که کت‌وشلوار می‌فروشند بلافاصله بعد از فروش کت‌وشلوار از مشتری می‌پرسند: آیا کراوات می‌خواهید؟ آیا کمربند می‌خواهید؟ آیا پیراهن سفید می‌خواهید؟ این‌ها نمونه یک درخواست واضح و مشخص است.

یک خاطره

نقل است هنری فورد (مخترع اتومبیل) از یک فروشنده بیمه، خدمات بیمه‌ای کاملی به ارزش قابل‌توجه خریداری می‌کند. یکی از نزدیکان هنری فورد وقتی متوجه ماجرا می‌شود، از دست او ناراحت شده و با دلخوری از او شکوه می‌کند که چرا از من بیمه نخریدی؟ هنری فورد یک جواب بسیار ساده اما عمیق می‌دهد. او می‌گوید: چون تو از من نخواستی اما او خواست و من خریدم.

از دست دادن فروش به دلیل درخواست نکردن برای خرید است.

 

حسن شیرمحمدی

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

نوآوری اکو چیست؟

ترکیب مشکلات زیست‌محیطی با نابرابری‌های اجتماعی و چالش‌های رقابتی، نیاز به تغییر و احیای الگوهای تولید و رفتارهای اجتماعی را بیش از هر زمانی برجسته ساخته است. در بهترین حالت، این آگاهی منجر به خلق واکنش‌هایی نوآورانه می‌گردد که به تدریج جوامع بشری را در مسیری پایدارتر به پیش می‌برند. این واکنشها، نوآوری اکو یا نوآوری پایدار نامیده می‌شوند. تعاریف ارائه شده برای نوآوری اکو بسیار متنوع هستند و به همین دلیل نیاز به طبقه‌بندی آنها وجود دارد تا درک بهتری از ویژگی‌های خاص هر یک حاصل گردد. در ادامه به برخی از این تعاریف اشاره شده است:

·  نوآوری اکو به هر شکلی از نوآوری اطلاق می‌گردد که از طریق کاهش تاثیرات بر محیط‌زیست یا دست یافتن به استفاده کارآمدتر و مسئولانه‌تر از منابع طبیعی شامل انرژی، به دنبال پیشرفت معنادار و ملموس در جهت رسیدن به هدف توسعه پایدار است. (برنامه چارچوب رقابتی و نوآوری، کمیسیون اروپا، 2007 الی 2013)

· نوآوری اکو، خلق محصولات، فرایندها، سیستم‌ها، خدمات و روندهایی است که جدید و در عین حال از نظر قیمتی قابل رقابت با سایر محصولات باشند. هدف از طراحی این محصولات برآوردن نیازهای بشر و ایجاد یک زندگی باکیفیت‌تر برای تمام افراد از طریق استفاده حداقلی از منابع طبیعی (مواد، انرژی، سطح زمین) و تولید حداقلی مواد سمی است. (کارگاه آنیووا، 2006)

· نوآوری اکو فرایند توسعه محصولات، فرایندها یا خدمات جدیدی است که مشتری و ارزش کاروکسبی ایجاد می‌کنند و در عین حال تاثیر زیست‌محیطی را به شکل قابل‌ملاحظه‌ای کاهش می‌دهند. (فاسلر و جیمز، 1996)

· نوآوری اکو یا نوآوری پایدار، خلق بازار، محصولات، خدمات یا فرایندهای جدیدی است که به موضوعات اجتماعی، زیست‌محیطی و پایداری توجه می‌کنند. (آرتور لیتل، 2005)

· نوآوری پایدار فرایندی است که در آن ملاحظات پایداری (محیطی، اجتماعی، مالی) با تمام سیستم‌های یک شرکت (از خلق ایده تا تحقیق و توسعه و تجاری‌سازی) یکپارچه می‌شوند. این شامل محصولات، خدمات و تکنولوژی‌ها و همچنین مدل‌های کاروکسبی و سازمانی جدید می‌گردد. (مرکز طراحی پایدار، 2007)

 

تقسیم‌بندی نوآوری اکو:

الف. تکنولوژی‌های زیست محیطی

· تکنولوژی‌های کنترل آلودگی شامل تکنولوژی‌های تصفیه فاضلاب و پساب

· تکنولوژی‌های پاکسازی که آلودگی‌ رها شده در محیط را تصفیه می‌کنند.

· تجهیزات مدیریت زباله

· تکنولوژی‌های انرژی سبز

· تامین آب

· کنترل صدا و لرزش

ب. نوآوری سازمانی برای محیط‌زیست

· طرح‌های جلوگیری از آلودگی

· مدیریت زیست‌محیطی و سیستم‌های ممیزی

· مدیریت زنجیره: همکاری بین شرکتها تا از آسیب زدن به محیط زیست در کل زنجیره تامین جلوگیری گردد.

ج. نوآوری محصولی یا خدماتی

· محصولات دوستدار محیط‌زیست شامل خانه‌ها و ساختمان‌های سبز

· محصولات مالی سبز مانند وام‌های زیست‌محیطی

· خدمات زیست‌محیطی مانند مشاوره زیست‌محیطی و خدمات تحلیلی

· خدماتی که آلودگی کمتری ایجاد می‌کنند یا از منابع کمتری ایجاد می‌کنند (مثلاً استفاده اشتراکی از خودرو)

د. نوآوری‌های سیستم سبز

· سیستم‌های جایگزین برای تولید و مصرف که نسبت به سیستم‌های فعلی سازگاری بیشتری با محیط زیست دارند: کشاورزی بیولوژیک و سیستم‌های انرژی تجدیدپذیر

 

پرویز درگی

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

تعریف من از تعهد این است:

اگر به هدفت نرسی یک نفر دستت را قطع می کند.

تعریف خشنی به نظر می رسد. راستش را بخواهید هست. این تعریف نتیجه چانه زدنها در سمینارهای مختلف است.

 من از این تعبیر استفاده نمی کنم مگر اینکه شخصی از کسی دیگر بخاطر چیزی شکوه کند آن هم وقتی که اگر خود فرد شاکی کمی تعهدش را بیشتر کند مساله حل می شود و نیازی به گله گذاری نیست.

بطور مثال زمانی در یک سمینار خانمی اصرار داشت که او در شرکتی که کار می کند همه کارها را انجام می دهد اما تمام کردن کار منوط به دریافت گزارشی است که از واحد دیگر شرکت باید برای او ارسال شود. این گزارش باید هر پنج شنبه به دست او برسد اما فرد مسئول ارسال گزارش تعلل می کند و این کار را به موقع انجام نمی دهد.

وقتی از او پرسیدم که وقتی گزارش دیر شد و به دستش نرسید چه کار می کند؟ گفت: «خوب من صبح روز جمعه به او زنگ می زنم و او را بخاطر نفرستادن گزارش حسابی سرزنش می کنم.»

این خانم از آن دسته افرادی بود که ترجیح می داد که برای انجام ندادن یک کار عذر و بهانه بیاورد تا اینکه کاری را تمام و کمال انجام دهد.

در اینجا من تعریفم از تعهد را آغاز کردم و از او پرسیدم: «اگر ساعت ۵:۰۱ دستت را بخاطر اینکه گزارش به دست تو نرسیده بود قطع می کردند چکار می کردی؟» رفتارش عوض شد. راه حلهای سریع و آتشی به نظرش رسید: «من می توانستم به او بگوئم که گزارش را چهارشنبه می خواهم.

 می توانستم کمی با او مهربانتر باشم.

 شاید پرس و جو می کردم که اگر قبل از ساعت  ۵ بعد از ظهر پنج شنبه فوت کرد چه کسی مسئول تمام کردن گزارش او در آن قسمت خواهد بود.

 در دفتر کارش به ملاقاتش می رفتم و حال بچه هایش را می پرسیدم.

 همچنین اطمیان حاصل می کردم که گزارشاتی را که باید برای من ارسال کند در یک گاو صندق ضد آتش نگهداری می کند.»

تعهد همین است

اگر چیزی را که گرو می گذارید به اندازه کافی بزرگ باشد رفتارتان تغییر می کند حتی اگر معنای این تغییر رفتار انجام کارهای بیشتر و برداشتن گامهای اضافی باشد.

حتی با آدمهای ناسازگار هم می توانید کار کنید و به آنچه که می خواهید برسید. فقط کافی است به رسیدن به نتیجه متعهد باشید.

 

به نقل از کتاب

Negotiating for Dummies

Michael. C Donaldson

۲nd Edition

P28

 

محمدرضا حق پرست

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

تفکر نقاد

دیروز تو مدرسه داشتم با دوستم صحبت میکردم مطمئن بودم نظرش اشتباهه اما نمی تونستم متقاعدش کنم. هر چی تلاش می کردم اوضاع بدتر میشد اخر که دیدم کار داره به دعوا میکشه گفتم باشه اصلا هر چی تو میگی. این دیالوگ از دانش آموزی متفکره اما نمیدونه چطوری باید برای حرف هاش دلیل و منطق بیاره. حتما تجربه ای مشابه برای شما هم پیش اومده یا در بعضی مواقع اصلا نمی دونستین که حرف دوستتون واقعا درسته یا نه و اونو خیلی راحت پذیرفتین. خب این ناتوانی در عدم استدلال خیلی وقت ها برای شما مشکل سازه. ما می خوایم به شما تفکر نقاد یاد بدیم، راهکاری که به راحتی بتونید تحلیل و استدلال کنید و راه درست رو انتخاب کنید.

تفکر نقاد

یکی از ویژگی های مهمی که همه ما باید داشته باشیم تفکر نقاد هست. تفکر نقاد یکی از ده ویژگی است که سازمان بهداشت جهانی توصیه کرده همه ما باید اون رو بلد باشیم. حالا این مفهوم مهم چیه؟ تفکر نقاد یعنی توانایی که به شما کمک میکنه تا موضوعی رو تحلیل و ارزیابی کنید. اگه بخواهیم یه تعریف ساده براش داشته باشیم باید بگیم تفکر نقاد ( Critical Thinking ) یعنی توانایی تحلیل، نقد و بررسی اطلاعات و حل بسیاری از مشکلات بر اساس شواهد و استدلال های منطقی به دور از تصمیمات احساسی.

از چه زمان باید تفکر نقادانه داشته باشیم؟

خیلی از نوجوانان شاید فکر کنن تفکر نقاد برای بزرگسالان هست و اون ها نیازی بهش ندارن اما طبق تحقیقات بیشترین افرادی که به این مهارت نیاز دارن نوجوانان هستن. تفکر نقاد به ما کمک می کنه تا تصمیمات درستی بگیریم. در سن نوجوانی معمولا سوالات زیادی در ذهن نوجوانان ایجاد میشه و نیاز شدید به تصمیم گیری برای زندگی آینده دارن. تعداد کمی از نوجوانان این مهارت رو کسب کردند و هر حرفی رو به راحتی قبول نمی کنند و زیر بار هر نظری نمیرن و درباره اون خوب فکر میکنن و عده ای از نوجوانان نیز با هر حرف تازه مسیرشون رو تغییر می دهند و به دنبال راه جدیدی میرن بدون اینکه بتونن خوب فکر کنن و نتیجه گیری درستی داشته باشن و اگه این ویژگی در افراد ادامه داشته باشه قطعا در بزرگسالی فرد دچار مشکل میشه. پس بهترین سن آموزش تفکر نقاد بسته به توانایی های هر فرد از سنین کم حتی کودکی است.

تفکر نقاد چه کمکی به ما میکنه؟

همه ما در زندگی خودمون به تفکر نقاد احتیاج داریم. قطعا خیلی جاها در زندگی، ما نیاز به استدلال و ارزیابی داریم. نحوه تحلیل و ارزیابی با تفکر نقاد و بدون اون قابل مقایسه نیست. تفکر نقاد به شما کمک میکنه ذهنی باز داشته باشید و زمانی که افرادی مخالف نظر شما هستن بتونید با دلایل منطقی اون ها رو راضی کنید و برای اون ها علت و معلول بیارید. تفکر نقاد به ما کمک می کنه در:

  • تصمیم گیری ها، سوال و جواب ها، پیدا کردن راه حل ها و...

  • نحوه صحیح سوال کردن و بهتر پاسخ دادن

  • چگونه درست فکر کردن

  • شفاف تر فکر کردن

  • پیدا کردن روابط بین علت و معلول ها 

  • پیدا کردن شباهت ها و تفاوت ها بین موضوعات مختلف

  • نگاه کردن به مسائل از دید دیگران

  • مدیریت استرس

  • یافتن پاسخ های خلاقانه 

  • درک دیگران در مواقع سخت و دشوار

همه ما باید در زندگی تصمیماتی بگیریم که در سرنوشت ما تاثیر گذار است و یا تصمیم های کوچک که به صورت زنجیره ای در زندگی ما اثر داره پس خیلی مهمه که بتونیم تصمیمات درستی بگیریم. یاد گرفتن تفکر نقاد این امکان رو به ما میده که بتونیم بهترین تصمیمات رو بگیریم. خیلی وقت ها ما بر اساس احساساتمون تصمیم میگیریم و نتیجه خوبی برامون نداره. خیلی وقت ها نمی تونیم دیگران رو متوجه منظورمون کنیم. یا نمی دونیم صحبت های دیگران درسته یا نه. هنر درست فکر کردن می تونه کمک زیادی بهتون بکنه تا در این مواقع دچار مشکل نشید.

چگونه انتقادی فکر کنیم؟

در قدم اول در مواجهه با هر صحبتی، اطلاعاتی، قبل از تصمیم گیری سعی کنید خوب فکر کنید. با عجله تصمیم نگیرید و صبر کنید. خیلی از افراد عادت دارند تا کسی چیزی بهشون میگه خیلی زود قبول و اقدام می کنن مثلا اگه دوستشون بهشون بگه کاری رو انجام بدن خیلی زود تسلیم میشن و اقدام میکنن و ممکنه بعد از مدتی به دردسر بیافتند.

  • سعی کنید تمام جوانب موضوع رو در نظر بگیرید 

  • هر موضوعی رو از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار بدین 

  • ارتباط بین موضوعات رو پیدا کنید

  • اگه سوالی براتون به وجود اومد از کسانی که اطلاعات بیشتری دارند بپرسید تا چیزی براتون مبهم نباشه 

  • زمانی که ب یک موضوع فکر می کنید جملاتی در ذهن تون میاد که با "شاید... اما... ممکنه... " شروع میشه تمام این احتمالات و فرضیه ها رو در ذهن مرور کنید و سعی کنید جوابی براشون پیدا کنید

  • با افرادی که صلاحیت دارن مشورت کنید

  • از منابع مختلف اطلاعات جمع آوری کنید

  • در نهایت ارزیابی انجام بدید

  • تمام فرضیه ها و احتمالات رو بررسی کنید و بعد به این سوال جواب بدید که اگه این کار رو بکنم چی میشه؟ برای من یا بقیه چه فایده ای داره؟ به من یا جامعه آسیبی نمی رسه؟

البته این فرضیه ها رو ما به صورت نمونه گفتیم. شاید در مواردی که شما با اون روبه رو هستین فرضیه های دیگری مطرح بشه. با جواب دادن به این سوالات در نهایت می تونید تصمیم بگیرید که اون فعالیت رو انجام بدید یا نه. و یک تصمیم درست و منطقی بگیرید.

بذارید یه مثال بزنم. وقتی مشاور پیش دانشگاهی بودم با دانش آموزانی برخورد می کردم که سال آخر اصلا از تصمیمی که چند سال قبل گرفته بودن راضی نبودن و در اون زمان واقعا نمیشد کاری براشون انجام داد مگر اینکه تغییر رشته می دادن که اون هم برای همه امکان پذیر نبود. انتخاب رشته یکی از بزرگ ترین تصمیمات یک دانش آموز و شاید یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین تصمیم هاست. اگه شما بدون آگاهی و تفکر انتخاب رشته کنید به احتمال زیاد دچار مشکل میشید. خیلی از دانش آموزان برای انتخاب رشته دانشگاه دچار سردرگمی میشن و نمی تونند درست تصمیم بگیرند. اگه این مهارت در اون ها تقویت بشه که برای هر تصمیم و انتخابی خوب فکر کنند، تمام جوانب رو بررسی کنن، زود تسلیم نشن و سعی کنند با افراد واجد شرایط مشورت کنند قطعا تصمیم بهتری می گیرند.

 

علی میرصادقی

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

ایستگاه نویسندگی

 با برخی ادا اطوارها ذوق نوشتن گُل می‌کند.

یکی از این بازی‌ها ساختن ایستگاه نویسندگی در گوشه‌ای از خانه است.

نگاهی به دوروبر خودتان بیندازید و یک گوشه را نشان کنید، گوشه‌ای که خلوت‌تر و کم‌سروصداتر است، بعد به اندازۀ یک باجۀ تلفن برای خودتان جا در نظر بگیرید. جایی که بتوانید در آن سرپا بایستید و بنویسید.

اصلاً تصور کنید در خانه یک کیوسک تلفن دارید، که هر لحظه که دلتان خواست می‌توانید بروید توی آن و قلم را بردارید و شروع کنید به نوشتن. پس جای قلم و کاغذ را تغییر ندهید. چون در هیچ باجۀ تلفنی، تلفن را هر روز جابجا نمی‌کنند (با بهتر است بگویم نمی‌کردند چون الان که دیگر باجۀ تلفن وجود ندارد). جای ثابت قلم و کاغذ به شما یادآوری می‌کند که هرازگاهی در ایستگاه نویسندگی خودتان حاضر شوید و چند سطری قلمی کنید.

ایستگاه نویسندگی

البته که شما کماکان می‌توانید بنشینید و پشت میز تحریر خودتان، هر طور که خواستید بنویسید. باجۀ نوشتن حکایت دیگری‌ست.

اول اینکه این کار تجربۀ سرپانویسی است، و در این روزگار قرنطینه‌نشینی نوعی فعالیت جسمی هم محسوب می‌شود و برای سلامتی مفید است.

دوم و مهم‌تر: اینجوری با تنوع دادن به وضعیت خودتان در هنگام نوشتن، امکان کشف و خلق ایده‌های تازه بیشتر می‌شود.

سوم هم اینکه…اصلاً من چقدر بگویم. شما بگویید!

 

شاهین کلانتری

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

جیم ران بزرگ می‌گوید: نمره خوشبختی، نگرش و درآمد شما میانگین نمره خوشبختی و نگرش و درآمد ۵ نفر اطرافیان شماست.

عجب قانون معرکه‌ای.

لطفاً همین‌الان نام ۵ نفر از نزدیک‌ترین و صمیمی‌ترین دوستان خود که بیشترین وقتتان را با آن‌ها می‌گذرانید در یک ستون بنویسید و حالا از ۰ تا ۲۰ به خوشبختی و نگرش و درآمد آن‌ها نمره بدهید، حالا میانگین بگیرید. نمره شما با دقت بسیار بالایی نزدیک عدد میانگین خواهد بود.

نام دوستتان          نمره خوشبختی           نمره نگرش و شعور             نمره درآمد
۱-      
۲-      
۳-      
۴-      
۵-      
نمره میانگین      
نمره خودتان      

ملاحظه کردید!

این است تأثیر هم‌نشین، همان‌طور که سعدی فرمود: «کمال هم‌نشین در من اثر کرد» و من می‌خواهم اضافه کنم: «زوال هم‌نشین نیز اثر می‌کند.»

بنابراین باور کنید که تأثیر دوستان و اطرافیانتان بر شما حتمی، قطعی و بسیار نامحسوس است و بالاخره یک روزی متوجه می‌شوید که حتی مدل حرف زدنتان نیز مانند دوست نزدیکتان شده است.

در رابطه با اطرافیان سه رویکرد می‌توانیم اتخاذ کنیم:

۱-قطع روابط ۲-محدود کردن روابط ۳-گسترش روابط

در مورد رویکرد اول من انسان‌های دروغ‌گو و منفی‌باف و نادان را از زندگی‌ام حذف کرده‌ام.

در مورد رویکرد دوم انسان‌هایی هستند که شاید نتوانیم روابطمان را با آن‌ها قطع کنیم اما می‌توانیم به حداقل ممکن کاهش دهیم. یک دوست سه‌دقیقه‌ای نباید سه ساعت وقت شما را بگیرد و ایضاً یک دوست سه‌ساعته نباید سه روز با شما باشد.

در مورد رویکرد سوم انسان‌هایی هستند که دانا و آگاه و اهل مطالعه و شعور بالا و مثبت نگر هستند، هم‌نشینی با این انسان‌ها به شما امید و نیرو و انرژی مثبت تزریق می‌کند. باید تا می‌توانیم روابطمان با این افراد را توسعه دهیم تا بتوانیم نمره میانگین خود را بالا ببریم؛ اما یک نکته مهم بگویم و آن اینکه سعی کنید با آدم‌های بالاتر از خود بپلکید، اما فقط یک سرو گردن بالاتر زیرا اگر آن افراد خیلی از ما بالاتر باشند ممکن است احساس سرخوردگی و ناامیدی کنیم و آن فرد نیز از ما خسته شده و رابطه با ما برایش منفعت و جذابیتی نداشته باشد.

یک‌راه دیگر برای بالا بردن نمره میانگین مان، معاشرت با دوستان دانا و خاموش مان هست یعنی کتاب و مجله و مقاله؛ بنابراین اگر اطرافیان نامناسبی دارید و دوستان مناسبی هنوز پیدا نکرده‌اید یادتان نرود که دوست خوب یک دوست مرده است (!)

 

در حال حاضر میانگین ۵ نفری من عبارت است از:

۱-دوست بسیار باهوش و فوق العاده ام سعید بهزادی موسس آکادمی خلاقیت (که همیشه ممنون و مدیون او هستم)
۲-دوست دانا و عزیزم استاد محمود پیرهادی مدرس زبان انگلیسی
۳-دوست تحلیلگر و ریزبینم جناب سید محمد سید صدر
۴-دوست خیلی خیلی خیلی گل و فوق العاده ام استاد سید علی باقرپور که بی نهایت دوستش دارم و باید ارتباطم را باهاش بیشتر و بیشتر کنم.الان کمه!
۵-کتاب ها و فایل هایی که گوش می کنم (خیلی زیادند)

پی نوشت: این لیست برای آبان ۹۷ است و قطعا تغییر خواهد کرد چون همه آدمها در هر لحظه در حال پیشرفت یا پسرفت هستند.

 

حسن شیرمحمدی

  • حسین هرمس
  • ۰
  • ۰

در سال 2010، موسسه مک‌کنزی پژوهشی را در زمینه نوآوری و تجاری‌سازی با حضور 2240 شرکت‌کننده انجام داد که نتایج جالبی را در بر داشت: 84 درصد از مدیران عنوان کردند که نوآوری برای استراتژی رشد سازمان‌شان از اهمیت فوق‌العاده بالایی برخوردار است، با این حال تنها 13 درصد از آنها عنوان کردند که مراکز نوآوری کارآمدی دارند و 13 درصد نیز از برون‌سپاری فعالیت‌های تحقیق و توسعه و نوآوری به مراکز دیگر رضایت داشتند.

در سال 2013 نیز موسسه PwC در گزارشی اعلام کرد که سه چهارم مدیرعاملان نوآوری را حداقل به اندازه اثربخشی عملیاتی مهم می‌دانند. در این گزارش همچنین عنوان شده بود که 93 درصد مدیران ارشد معتقد هستند که رشد ارگانیک از طریق نوآوری می‌تواند سهم عمده‌ای در رشد درآمد آنها داشته باشد. از این دست پژوهش‌ها زیاد هستند و تقریباً تمام آنها یک یافته مشترک دارند: نوآوری برای رشد سازمان حیاتی است اما مکانیزم‌های سازمانهای مختلف برای اجرای نوآوری رضایت‌بخش نیستند. بنابراین به‌نظر می‌رسد باید مکانیزم‌های نوآوری دچار یک رنسانس جدی شوند. اما برای این کار ابتدا لازم است برخی از افسانه‌هایی که با نوآوری مرتبط شده‌اند و مسیر آن را به اشتباه تغییر داده‌اند، مورد بررسی قرار دهیم. به عبارت دیگر، رنسانس نوآوری در قدم اول نیازمند آن است که تعاریف و مفاهیمی را که به اشتباه مترادف با نوآوری در نظر گرفته شده‌اند، از چارچوب مفهومی نوآوری حذف کنیم. به طور کلی، نوآوری معمولاً مترادف با اختراع، خلاقیت و تکنولوژی در نظر گرفته می‌شود که در ادامه به تفاوت‌های نوآوری با هر یک از این موارد اشاره می‌کنیم.

اختراع، نوآوری نیست

شاید یکی از مهم‌ترین سوءبرداشتهایی که در زمینه نوآوری صورت می‌گیرد این است که آن را مترادف با اختراع در نظرمی‌گیرند. نوآوری، وارد کردن یک محصول، خدمت یا فرایند واقعی به بازار است. بسیاری از نوآوران موفق چیزی را اختراع نکرده‌اند. والت‌دیزنی انیمیشن را اختراع نکرد؛ استیو جابز رایانه‌های شخصی را اختراع نکرد؛ هنری فورد هم اتومبیل را اختراع نکرد بلکه تحت‌تاثیر تمرکززدایی در خط تولید شرکت بنز قرار گرفت. فورد از کارخانجات بسته‌بندی گوشت نیز بازدید کرد و به این فکر افتاد که می‌توان خودرو را هم مثل فرایند فرآوری گوشت روی یک خط مونتاژ در حال حرکت تولید کرد. سام والتون (موسس فروشگاههای زنجیره‌ای وال‌مارت) سوپرمارکت را اختراع نکرد و به طریق مشابه می‌توان از بسیاری از نوآوران موفق دیگر نیز نام برد.

خلاقیت، نوآوری نیست

یکی از جملاتی که معمولاً زیاد می‌شنویم این است که "من ایده‌های زیادی دارم، پس فرد نوآوری هستم." این نتیجه‌گیری کاملاً اشتباه است. اگر شما ایده‌های زیاد و خوبی دارید می‌توانید بگویید فرد خلاقی هستید اما تا زمانی که آن ایده‌ها اجرایی نشده و به واقعیت مبدل نگشته‌اند، نمی‌توانید بگویید نوآور هستید. خلاقیت قابل‌اندازه‌گیری نیست، اما نوآوری را می‌توان به صورت کمّی محاسبه کرد. همچنین خلاقیت با هیچگونه ریسکی همراه نیست. شما می‌توانید صدها، هزاران و حتی میلیونها ایده جدید ارائه دهید بدون آنکه لازم باشد ریسکی را به جان بخرید. در حالیکه نوآوری همراه با ریسک است زیرا اجرایی شدن ایده‌های خلاقانه همواره با این ریسک همراه است که بازار آنها را پس بزند.

تکنولوژی، نوآوری نیست 

افرادی که با تکنولوژی سر و کار دارند و از آن به خوبی سر درمی‌آورند را نیز می‌توان الزاماً افراد نوآوری دانست. در تماس مستقیم با تکنولوژی بودن خیلی خوب است اما اینکه شما ساعت هوشمند اپل را به دست خود ببندید بدین معنی نیست که فرد نوآوری هستید. تکنولوژی در حقیقت می‌تواند وسیله یا روشی جهت کمک به نوآور بودن باشد.

 

پرویز درگی

  • حسین هرمس